![]() |
![]() |
|
|
گــر مــن ز می مغانه مـستم هستم گر کافر و گبر و بت پرستم هستم هر طایفه ای بمن گــمـانی دارد من زان خودم چنان که هستم هستم
می خوردن و شاد بودن آيين منست فارغ بودن ز کفر و دین؛ دین منست گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتــا دل خـرم تـو کابین مـن است
من بی می ناب زيستن نـتـوانم بی باده کشید بار تن نـتـوانم من بنده آن دمم که ســاقی گـوید يک جام دگر بگیر و من نتوانم
امشب می جام یـک منی خواهم کرد خود را به دو جام می غنی خواهم کرد اول سه طلاق عقل و دین خواهم کرد پس دختر رز را به زنـی خواهم کرد
چون در گذرم به باده شویید مرا تلقين ز شراب ناب گویید مرا خواهید به روز حشر یابید مرا از خاک در میکده جوييد مرا
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب آید ز تراب چون روم زیر تراب گر بر سر خـاک من رسد مخموری از بوی شراب من شود مست و خراب
در پای اجل چو من سرافکنده شوم وز بیخ امید عمر بـرکنده شوم زینهار گلم بجز صراحی نـکنید باشد که ز بوی می دمی زنده شوم
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم با این همه مستی ز تو هُشیار تریم تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟
گویند بهشت و و حور عین خواهد بود وآنجا می ناب و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک آخر نه به عاقبت همین خواهد بود
گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شير و شهد و شکر باشد پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد
گویند بهشت عدن با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است اين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل برادر از دور خوش است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
نارون |
|
RSS
|