![]() |
![]() |
|
|
آی تو که فريب من و چشمان منی خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد
پاورقی : شاید نباید به کسی نزدیک شد... این پریشان آدمان از دورگاه زیباترند شاید نباید به کسی تسلیم شد... این پریشان آدمان در آغوش هولناک ترند
آهای ... غریبه امیدوار بودم تو این آشفته بازار تو بمونی که ... شاید باید میرفتی... موندن تو رسم روزگار رو عوض میکرد ... موندن تو تاریخ رو خراب میکرد... اگه میموندی دیگه نمیشد از تاریخ عبرت گرفت ! و تو هم رفتی ! رفتنت را به سوگ نشستم .... بشنو ! به سوگ نشاندی مرا ( کاری که خدا نمیتوانست کند !) اما .... بشنو ! دگر نیا ... آمدنت هم مرا به سوگ خواهد نشاند
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
نارون |
|
RSS
|